صبح را طوفانی آعاز کردم خدا تا آخرشب به خیر کنه
صبحی سر خوردم و افتادم رو پله ها الان دست و پام و مچ دستم درد میکنه
ناخن انگشت پامم شکست و خون اومد انگشت پام هم درد میکنه...خدا کنه این دیگه چیزیش نشده باشه
بعدشم ..
+سابقه سر خوردن و افتادن من از پله ها زیاده... پارسالم پله ها لیز بود منم باز با عجله
میومدم پایین یه لحظه بعدش فقط آسمونو دیدم
و خودمم در حال بال بال زدن بودم و بدجوری فرود اومدم:(
اون موقع هم تا چند وقت بدنم کوفته بود
+کلا برا من پله ها واسه سر خوردن و افتادنه...گاهی حالا بعضی وقتا روش راه هم میرم
+توصیه من به شما جوانان عزیز این است هیچ وقت در هنگام عبور از پله ها عجله نکنید...
باشد که رستگار شوید
+یه چیزای دیگه هم هست که باشه برا بعد...
برچسب:
نویسنده: رادین حیدریان